
همین آغاز عرض
کنم و متذکر شم که بنده منتقد فیلم نیستم و صرفا یک علاقه مند معمولی سینما هستم .
لذا این متن رو به هیج عنوان نقدی بر یک شاهکار در نظر نگیرید .این نوشتار
صرفا یک پیشنهاد دوستانه است جهت تماشای یک اثر سینمایی ارزشمند که حس مثبت
وانسانی و عمیقی به من داده . در حقیقت این یک ادای دین ناقابل و شخصی به
این فیلم ارزشمند.
ضنا من علاقه
چندانی به ارائه خلاصه اثر ندارم و اصولا حوصله خلاصه نویسی هم ندارم چرا که
معتقدم هستم با اندکی جستجو در اینترنت
مسئله خلاصه خدا رو پونصد هزار مرتبه شکرحل میشه . فلذا ترجیح میدم مستقیم درباره فیلم حرف بزنم و در
واقع فرض میکنم مخاطبین ؟؟؟ محترم فیلم رو دیدن .
بدون تعارف و
حاشیه نویسی در یک جمله : واقعا کیف کردم .
ازون
آثار تفکربرانگیزیه که باید ساخته بشه و در سطح گسترده دیده بشه و مورد بحث و
تجزیه و تحلیل هم قراربگیره .اعتقاد دارم
جهان کنونی ما به چنین آثاری نیاز مبرم و ضروری داره . شگفتا که فیلم با چه میزان ازنشانه های قابل انطباق با
شراط بحرانی اجتماعی و فرهنگی ما در ایران ساخته شده .به حدی که من گاهی فراموش می کردم که درحال تماشای فیلمی هستم که قصه اون در دانمارک می گذره و مدام دنبال نشانه های فرهنگی کشور خودمون می گشتم ! همون طور که حتما در جریان هستین و
قطعا تجربه کردین ,به لطف خدا سال هاست که ملت فهیم و مهربان و باشعورو همیشه در
صحنه ما درتلاش شبانه روزی و طاقت فرسایی هستند که به هر شکل ممکن و با تمام
ابزارآلات موجود یک حال اساسی به پوست کله هم بدن! به دلایل مختلف و اغلب
خنده دار و شدیدا خجالت آور. مثلا این که
چرا پیچیدی جلوی , من چرا راهنما نزدی ,چرا اتوبوس این همه تو ایستگاه توقف می کنه
,
و چرا کرایه بالا رفته , چرا منو این جوری نگاه
میکنی ,
چرا آب بازی می کنی , چرا دسته X_box ام رو ترکوندی,
چرا
به من گفتی دوستت دارم ؟ چرا به من نگفتی دوستت دارم ؟ چرا به من چپ نگاه کردی ؟
چرا زنگ نزدی ؟ چرا زنگ زدی ؟ چرا این قدر
پول داری ؟ چرا این قدر بدبختی ؟ چرا این قدر حرف میزنی ؟ و... لذا به عموم
خوانندگان؟؟؟ چرندیات این بنده کمترین پیشنهاد میشه این فیلم رو حتما ببیند شاید مقدار هر چند ناچیز در رفتار و گفتار و
نگاه خودمون تجدید نظر کنیم . هر چند خودم بهتر هر کس دیگه ای می دونم
که این صرفا یک آرزوی رمانتیک خواهد هست می شود و گذشت اون زمان ها که یک فیلم یا
یک کتاب یا یک قطعه موسیقی توان تغییر دنیا که چه عرض کنم آدم ها رو داشته باشه .
ضمنا تا فراموش
نکردم از همین تریبون به معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد عزیز سلام عرض
میکنم و پیشنهاد می دم حتما این فیلم رو در گزینه های اکران خارجی قرار بدن ! و یادتون باشه
که اگه این فیلم اکران شد حاصل پیشنهاد من بود. گفته باشم !

به هر روی فیلم
هنرمندانه دیدگاه های متفاوتی و بعضا
متعارضی رو برای تماشای دنیا به مخاطب پیشنهاد می کنه,
مقابل
هم قرار میده ودر نهایت ,نتیجه سازنده یا مخرب هر دیدگاهی رو
طی زمان فیلم به مخاطب نشان
میده . از همه مهم تر دیدگاه رایج و مسلط رو به شدت محکوم و نقد
میکنه . دیدگاهی که تو رفتار بیگ من , کریستین ,
اون پسر قلدر تو مدرسه و رئیس قبیله تو آفریقا نمونه اش رو می بینیم که به طور
خلاصه و تیتروار همچو چیزیه : چی ؟ به من میگی تو ؟ وایسا تا اجدادت و ارواح
خودت و عمه ات رو به هم پیوند بزنم !
جالب این جاست
که اصولا فرقی هم نمی کنه کجا ی دنیا زندگی کنی . تو دل دانمارک آزاد
باشی یا تو شاخ افریقای عقب مونده , فعلا این دیدگاه جنگ
طلبانه و پرخاش جو و خشن و قلدرمابانه و
تلافی جویانه در جهان حاکم و نتیجه ی فاجعه بار اش هم چیزیه که فیلم به زیبایی نشون میده .کارگردان دیدگاه
انسانی پدرالیاس _ که بدون شک نگاه کارگردان هم هست _ رو موجب زندگی بهتر
در این دنیا و نجات بشر _ که معادل روایی اش نجات کریستین توسط
پدر الیاس در انتهای فیلم _
میدونه . منم با دیدگاه خانوم کارگردان موافقم و توجه کنین که چه قدر
زیرکانه پرهیز میکنه _ با اون خیانتی که پدر الیاس به همسرش کرده و ما آثارش رو تو
فیلم میبینم _ از اینکه پدر
رو از حالت زمینی و انسانی خارج کرده و چهره فرشته گونه بسان سریال های آبکی خودمون بهش بده .
این فیلم
آشکارا بر اساس تقابل دوقطبی ها پیش می ره . دانمارک / آفریقا . پدر الیاس /
پدر کریستین . کریستین / الیاس . پدرکریستین / همسر اش . خشونت / تلافی .
انفعال / فاعلیت و عمل گرایی ... گاهی این تقابل ها به آشتی و مصالحه
لذت بخشی منجر میشه و همین برای من اون پایان خوش و رهایی بخش
روپذیرفتنی و شیرین _ بر خلاف اعتراضی که عده ای از دوستان به این پایان خوش داشتن
_ می کنه . در حقیقت با چنین الگوی تقابلی کاملا قابل قبول و چه بسا ضروریه این پایان . به هر صورت پیشنهاد نهایی فیلم آشتی و بخشش است .
در مورد رفتار
کریستین هم به نظر بنده بمب گذاری اش بیشتر نوعی اعتراض به مرگ مادرش نه
انتقام . در حقیقت یک نوع خشم کور . بدون اینکه مبنا فکری معقولی داشته باشه . بدون هیچ گونه منطق . شاید
بهترین توصف اعتراض باشه. مشخصا هنوز
مسئله مرگ مادر برای کریستین حل نشده . مرگی که به نظر بیشتر تقصیر متوجه
پدر اش بهمین خاطر دست به خشونت میزنه . همراهی الیاس _ که چه اسم با مسمایی
هم داره _ بیشتر به خاطر ترس اش از از دست دادن پذیرش اجتماعی که به واسطه حضور
کریستین پیدا کرده . در حقیقت نوعی اقتدار و تکیه گاه تو محیط مدرسه که در سایه
کریستین پیدا شده و الیاس نمی خواد این امتیاز رو از دست بده .
این رو هم اضافه
کنم از نظر کارگردانی و قاب بندی و رنگ حقیقتا چشم نواز و لذت بخشه و به قول دوستی
یک ضیافت بصریه هنرمندانه است که مدت ها بود نظیر اش رو ندیده بودیم .
ب. ن :
همیشه فکر می کردم هیچ فیلمی توانایی رقابت و شکست دادن Dogtooth عزیز و گرامی _ گئورگه
لانتیموس _ رو تو بخش بهترین فیلم خارجی زبان اسکار نداره اما حالا که
این فیلم رو دیدم باید با صدای بلند اعلام کنم غلط کردم !
ب. ب .ن : چه
قدر این شات بالا رو دوست دارم . در حقیقت این پلان نفس گیر نقطه دید آرمانی کارگردان / پدر الیاس . همون دنیای بهتری که وعده اش رو میده
. دنیایی بدون خشونت ,در آرامش و صلح . ه ع ی ...کاش مام بشه یک روز روی اون صندلی
بشینیم و در دنیایی بهتر دریا رو تماشا کنیم ...جان من یعنی میشه خانوم جان ؟؟؟
In a better
world / Susanne Bier/ 2010