بیا ادای وداع را در بیاوریم مثل عشاق ...
شاگرد دارالفنون : بیا ادای وداع را
در بیاوریم مثل عشاق !
زینب : نمی فهمم . من دیگر
عشق را نمی فهمم . ولی وداع را هنوز می فهمم .
شاگرد دارالفنون : وداع زینب . من
خاطره تو را به همه ی دنیا می برم . دنیا پر از خاطرات تو خواهد شد زینب. دنیا پر
از همه جاهایی است که من در آن ها تو را صدا خواهم زد .
زینب : من دنیا را ندیده
ام . من جاهای کمی را دیده ام . ولایت دیگر آن نیست که من به خاطر دارم و چهار
دیوار اینجا آسمان را چه تنگ کرده است .
شاگرد دارالفنون : سفید رود و بحر خزر
,
ارس و ارزنه الروم . من حتی دریای مرده را می بینم . من روزی برمی گردم که شب وحشت
گذشته باشد.
زینب : شب وحشت که بگذرد
من کجا هستم ؟ یک کلمه از آن حرف ها بزن که میگفتی , بیا ادای عاشق ها را دربیاوریم .
شاگرد دارالفنون :چرا باد را نمی
پرسی که از آه من بگوید ؟
چرابه دام رقیبان می روی زینب ؟
عاشق تر از من به تو کیست ؟
روزی چنگ در دامن عدل میزنم
ترا به ناله می نالم
که چرا در زمین حکم جدایی آمد ؟
زینب : خوب است تو میروی و
من آخرین کسی هستم که میفهمم . چرا گذاشتی دلبسته ات شوم اگر باید میرفتی ؟ من
اتاقم را برای تو تزئین کردم !
شاگرد دارلفنون : من میروم و دلم
اینجاست . اگر فردا باید رفت چرا امروز نروم .
///////////////////////////
گلباجی : آن وقت ها یادت هست
الماس ؟ چه سرکش بودم . یک موی سفید بین موهایم نبود . یات هست ؟ راست بگو الماس
تو هنوز هم عشق به من داری ؟
الماس : از ما گذشت شاهگل
زود هم گذشت .
گلباجی : تو چه طور طاقت
آوردی مردان ؟ با آن همه پهلوانی _ تو چه طور طاقت آوردی ؟
الماس : پشیمان نیستم .
گلباجی : چه چیزها دیدی.
الماس : ما به خاک افتادیم
. باید یک جور می سوختیم
.
گلباجی : من حرامت کردم. تو
خاکستر نشین شدی. من جلوی چشم تو هر روز زشت تر و زشت تر شدم .
الماس : من تو را آنطور که
بخواهم می بینم شاهگل
.
ندبه / نمایشنامه از بهرام بیضایی / چاپ
دوم / اتشارات روشنگران و مطالعات زنان.
شات : ناگهان بالتازار / روبر برسون / 1966

داد بزن جونم . داد بزن . تا می تونی داد بزن . تا بزرگ نشدی ترسو شی داد بزن .