نگاهی به فیلم خیابان شرم اثر کنجی میزوگوچی
![]()
خیابان شرم آخرین (۱۹۵۶ ) فیلم کارگردان بزرگ ژاپنی کنجی میزوگوچی ( ۱۸۹۸ -۱۹۵۶) . این کارگردان طی دوران کاریش که از سینمای صامت شروع میشه و تا اواخر دهه 50 و سینمای ناطق می رسه بیش از 90 فیلم ساخت . و بیشتر از هر فیلمساز دیگری در سینمای ژاپن به کنکاش در زندگی زنان به خصوص زنان حاشیه ای و روسپی پرداخته . بیشتر شاهکارای این کارگردان هم ( خیابان شرم , زنان شب , زندگی اوهارا زن دلربا و خانم موساشینو ... ) با محوریت همین موضوع و تم ساخته شد . اما فیلم :
حنا : وقتی به روسپی گری عادت کنی دیگه خیلی سخته که کنارش بزاری .

خیابان شرم شرح زندگی 5 زن در روسپی خانه با نام طعنه آمیزDreamland در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم . زنانی که هر کدوم برا ی گذران زندگی ( و انگیزه هایی دیگر که در ادامه یادداشت اشاره میکنم ) ناچار به تن فروشی شدن . میزوگوچی زنانی از 3 نسل رو کنار هم قرار میده تا تصویری تکان دهنده تلخ و تراژیک از اوضاع و احوال اجتماعی اقتصادی فرهنگی اون روزها با تمکز بر زندگی این زنان مطرود و حاشیه ای ترسیم کنه . فیلم واقعا سندی محکم و همچنان تازه است ازین معضل با نگاهی به شدت انسانی و جامعه گرایانه و کهنه نشده .نگاه کارگردان به نهاد های اجتماعی که در ظاهر باید نگهبان حقوق این زنان باشن بسیار انتقاد آمیز . در ابتدای فیلم از طریق رادیو گفته میشه که قرار قاونی ضد روسپی گری تصویب بشه و بعددولت این زنان رو تحت پوشش خودش قرار بده . این قانون باعث امیدواری زنان روسپی خانه میشه برای یه زندگی بهتر و متفاوت . اما در آخر فیلم متوجه میشیم این قانون تصویب نشده و بیشتر برای نوعی جلب حمایت سیاسی .
کارگردان به این زن ها نگاهی سمپاتیک و همدلانه داره و موفق میشه شخصیتی چند بعدی از اون ها ترسیم کنه . با اینکه اکثر زمان فیلم تو همین روسپی خانه سپری میشه اما حتی زمانی که میزوگوچی دوربینش رو کمی حرکت میده و به ناچار به خارج از روسپی خانه برای زمانی اندک میاد چیزی جز ویرانی خرابه دورغ و تنهایی نشون نمیده . به عنوان نمونه در سکانس مهمی که یوری برای ملاقات تنها فرزندش بعد از سال ها به کارخانه محل کارش میره این دیدار در پس زمینه ای از ویرانه های به جای مانده از ساختمانی تخریب شده همراه با دود سیاه رنگ دود کش کارخانه ( که موکدانه نشان داده میشه ) که به آسمان میره ( انگار که شرافت و زندگی و شخصیت عشق این خیل اززنان که در کارخانه اجتماع مورد سواستفاده قرار میگره تبدبل به سیاهی فلاکت ببختی و فقر میشه و فریاد کنان به آسمان میره ) صورت میگره . این شکل از میزانسن به شکلی استعاری یادآور رابطه ویران شده و غیرقابل ترمیم مادر و فرزند( هر چند باز هم اشاره است آشکار به زندگی نابود شده زن ) . فرزندی که تنها امید مادر رو برای کنار هم قرار گرفتن و از سر گیری زندگی دوباره ناامید می کنه . زنی که قبل تر در اوج امیدواری و بی خبری و ساده دلی در دیالوگی از رویای کودکانه اش برای ازدواج دوباره سخن میگه . ( مشخصا اشاره نمیشه اما انگار همسر سابق مرد در جنگ کشته شده ) . همین زن رو قبل تر در سکانسی میان جاده ای بی عبور تنها در حال گذر دیده بودیم . که باز هم بیان گر تنهایی و فراموش شدگی این آدم هاست . از دنیای بیرون ( در همون مدت کوتاه ) دروغ فریب کلاه برداری هم البته کارگردان نشون میده . زمانی که یاسوری برای ملاقلت مهمی در رستورانی به انتظار نشسته یکی از مشتری های دائمی خودش رو میبینه که با خانواده اش در حال غذا خوردن در حالی که چند دقیقه قبل مرد گفته بود کل خانواده اش رو در بمباران از دست داده !این سکانس مضحک و خنده دار به خوبی نگاه کارگردان رو به اجتماع پیرامونش نشون میده .این دروغ انگار مقدمه و مجوزی برای دروغ بعدی که خود این زن به مرد دیگه میگه . انگار دروغ مرد به زن این اجازه و حق رو میده که با دروغ گفتنش به مرد دیگه ای به نوعی تلاف یکنه . مقایسه خانواده کاریکاتوری ترسیم شده در این سکانس با خانواده یکی از روسپیان حنا اما وجه تازه و همدلانه تر و از نگاه کارگردان رو به این زنان آشکار میکنه . خانواده روسپی گرم تر صمیم تر ومهربان تر اند و دست کم زن و مرد با هم صادق ترند و دروغ نمیگن بر خلاف خانواده مرد که زن بلافاصله دچار سوظن میشه و تفتیش رو آغازمیکنه .
نوع کادر بندی و میزانسن و طراحی صحنه میزوگوچی به شکلیه که روسپی خانه ر ا در مقایسه با بیرون فضایی گرم تر و شاد تر و روابط آدم ها رو عاطفی تر همدلانه تر و انسانی تر تصویر میکنه . گاهی به نظرم میرسید که شاید کارگردان اساسا روسپی خانه اصلی رو اجتماع و بیرون در نظر داره و نه dreamland .
جز پول که انگیزه ثابت و مشترک تمام ز ن ها برای خودفروشی اما هر کدوم از اون ها دلایلی شخصی ترو امید ها و آرزوهای متفاوتی هم هم برای این کار دارن . یومکو مسن ترین زن روسپی خانه برای بزرگ کردن تنها فرزندش تن به تن فروشی داده . فرزندی که تا قبل از ملاقاتش مایه امیدوراری و حتی پزدادنش به زن های دیگست ( یکی از زن ها در دیالوگی میگه: خوش به حالت که پسر داری ) . حتی برای اینکه بتونه خونه ای در توکیو براش اجاره کنه بیشتر از همه کار میکنه ( هنوز نمیدونه فرزندش ساکن توکیو شده و کاری پیدا کرده ) . و تنها امیدی که شاید رنج و تحقیرش رو کمتر میکنه درک فرزندش از ایثار بزرگی که انجام داده و درنهایت زندگی کردن دوبارش با اون ( یومکو از روستا به پایتخت مهاجرت کرده ). اما در ملاقاتش با بی تفاوتی و تحقیر فرزندش روبرومیشه . پسر در دیالوگی میگه : دیگه نمیخوام ببینمت بدکاره ... و درآخر فیلم در حالی که تعادل روانیش رو ازدست داده روسپی خانه رو ترک میکنه . چهره یومکو با اون 2 دندون افتاده جلو حالتی دفرمه و از ریخت افتاده و رقت انگیز و در عین حال کودکانه به چهرش میده . . آدمی رو یاد کودکان 7 8 ساله ای که دندو هاشون تازه افتاده می ا ندازه . شاید با این تمهید کارگردان به بچه گانه و کودکانه بودن رویا و آرزوهای اون اشاره میکنه . چهره یومکو همزمان تصویر گر رنج تحقیر شاید کتک خوردن بدبختی و در عین حال بچه گانه بودن و کودک بودن است.
حنا با زندگی و سرنوشتش کنار اومده . اون هم تن فروشیش مثل یومکوشکل ایثار داره . امیدوار ترین زن روسپی خانست . زندگی بخش . زمانی که همسرمسلولش در اوج درماندگی خود کشی میکنه ( این فصل از نظر کارگردانی فوق العادست با یه مقدمه هوشمندانه که با صدای گریه نوزاد دردل شب آغاز میشه ) اون رو نجات میده و بعد عتاب آمیز میگه : ما که دزدی نمیکنیم قتل هم نمی کنیم بچه حتما در آینده از ما ممنون میشه که خودکشی نکردیم . میزانسن این سکانس عالی هم طوری که دوربین کف زمین ( یه کمی برام یاد اور جای دربین تو کارهای اوزو بود ) مرد رو افتاده روی زمین نشونمیده و زن رو سرپا . که به نوعی بر شخصیت محکم تر و مسلط تر و ایتساده تر زن نسبت به مرد تاکید میکنه . برداشت خودم این بود که حضور نوزاد کارکردی دو گانه داره .علاوه بر اینکه به هر حال نشانه از امید و زندگی و آیندست شاید به شکل دیگر نشان دهنده سرنوشت مشابه با یومکوست . بچه مثل فرزند در اینده ( اگر البته وجو داشته باشه ) چزی جز اونچه فرزند یومکو گفت نمی گه .
خود فروشی هر دوی این شخصییت ها حالت ایثار و از خودگذشتگی داره . زن های که مستقیم تر و بی واسطه تر با جنگ روبرو بودن . این نسل جنگ دیده انگار باید دست به ایثار و از خودگذشتگی بزنه تا تسل ها ی بعدی زندگی و نفس کشیدن رو تجربه کنه .
انگیزه میکی و یاسوری بشتر حالت انتقام جویی و شاید هم کمی اعتراض داشته . روکی در دیالوگی گفته بود : زندگ یمن به خاطر 200000ین نابود شد . و انگار با کلاه برداری از مرد انتقام زندگی فتا شده اش رو میگیره . میکی ( با بازی فوق العاده بازیگرش ) هم به نوعی با روسپی گریش انتقام زنبارگی پدرش رو میگیره . پدری که با هرزگیش باعث رنج همسرش میشده . البته من از کنکاش بیشتر در انگیزه های این ۲ کاراکتر میگذرم و گرنه این مقال صفحه ها و صفحه ها ادامه پیدا می کنه ! پایان بندی فیلم واقعا عالی و هوشمندانه است . تلاش دختری ناشی و فروخته شده برای ورود به دنیای روسپیان با جیغ های زنی ( که به خوبی آینده این دختر رو نشون می ده ) که از موسیقی متن به گوش میرسه .
با اینکه فیلم در گونه ملودرام جای میگره اما اصلا متوسل به تمهیدات رایج برای گرفتن گریه از بیننده نمیشه .مثلا در این گونه فیلم ها موسیقی رکن بسیار مهم و تاثیر گذاری و نوسانات حسی مخاطب ( اگر اصلا به مرحله ای برسن که مخاطب داشته باشن ونه مثل بیشتر اثار بی ارزش و رایج مصرف کننده و نیازی به یاد آوری نیست که مصرف کننده و مخاطب در اثار هنری از زمین تا اسمون با هم فرق دارن ) رو تنظیم میکنه و بالا و پایین میبره .ا ما موسیقی این فیلم ( که خودش میوتنه مبحثی جدا برای مطلب مفصل دیگه ای باشه ) به شدت مدرن ( اونم تو دهه 50 ) و غیر قراردادی و غریب . شخصا این شکل از موسیقی و استفاده از موسیقی رو تا قبل از اواخر دهه 50 و 60 و اثار کارگردان ها ی مدرنی مثل برسون انتونیونی و... ندیدم و نشنیدم . میشه گفت فیلم اصلا موسیقی متن نداره و بیشتر از صداهای خود صحنه استفاده شده . ( که منو یاد نگرش برسون به استفاده از موسیقی در سینماتوگرافیش میندازه ) موسیقی ساخته شده هم به نوعی ملودی گریز . پخش و پلاست . حالت جیغ های گیتار الکتریک در موسیقی راک و متال دهه بعدی رو داره . هیچ تلاشی نشده که بر خلاف فیلم های این گونه گوش نواز باشه . در ساخت موسیقی از آواز جیغ گونه زنی استفاده شده که مدام نوسان پیدا میکنه . این موسیقی به بهترین شکل ممکن شرایط و موقعیت ناگوار و بهم ریخته و سیاه زن ها رو تو فیلم نشون میده .آوای جیغ گونه زن هم انگار فریاد هایی که این زنان از رنج و فنا شدگی خودشون میکشن . بار دومی که فیلم رو میدیدم احساس کردم این موسیقی پیش گویانه خیلی قبل تر از اینکه ما با شخصیت ها و فضای کلی فیلم آشنا بشیم یه تصویر و کدی از شخصیت ها و موقعیتشون و شرایطشون تو فیلم به مخاطب میده .
مثل تمام کار های میزوگوچی ( به خصوص در دهه 50 ) میزانسن ودکوپاژ و دوربین کارگردانی عالی و بی نقص . با این که لوکیشن محدود اما کارگردان با میزانسن استادانه خودش به خوبی بر این محدودیت غلبه کرده . اصلا به نظرم یه کلاس درس برای کسایی که میخوان تو لوکیشن محدود فیلم بسازن . میزوگوچی قبلا نقاش بوده به همین دلیل اساسا فیلماش از نظر بصری بسیار قوی و متفاوت. هر چند خودم اوج استادی میزوگوچی در کاربا دوربین در فیلم افسانه ماه پریده رنگ بعد از بارش باران ( اوگوستو مونوگوتوری ) دیدم . .البته خود هم همین فیلم رو از همه کاراش بیشتر دوست دارم . میزوگوچی در سایه شهرت کوروساواست و شاید زمانی که اسم سینمای ژاپن به گوش خیلی ها میرسه ابتدا یاد کوروساوا می افتن . اما به نظر من میزوگوچی از خیلی جهات کارگردان قوی تر متفاوت تر و غیرتجاری تری نسبت به کوروساوا ( و خود هم فیلماشو بیشتر دوست دارم ) و شاید به همین دلیل که نسبتا کمتر شناخته شدست .
در نهایت اینکه خیابان شرم وصیت نامه ای با شکوه و فراموش نشدنی است از این استاد بی بدیل سینمای ژاپن .
داد بزن جونم . داد بزن . تا می تونی داد بزن . تا بزرگ نشدی ترسو شی داد بزن .