انواع مثلث های عشقی

شعری از علی ثباتی :

تنهایی
یک کوزه یِ شکسته است
که بی هوا
کنار صفحه ی ترحیم روزنامه
می بینی
داری
می کشی
با نمی بینی کشیده ای

تنهایی inbox ِ موبایل است
با چند message از وزارت تعاون
تبریک عید غدیر و بانک مسکن
تو برو بیای ِ غروبای ِ تجریش
وقتی شانه ای یکدفعه
به شانه ات ...
تا "ببخشید"
با کلماتی رها با باد و دور شود

یا در سینما فرهنگ
نصفه شب
توی ِ صندلی کناری ات
که باز نشده است
و شب تر
که با وسواس پرده را می کشی
و توی تاریکی اتاق
با دستت
و آلتت
یک مثلث عشقی می سازی


روز تولدت تنهایی
تندی قدم ها از اتاق تا تلفن باید باشد
یا کنار بطری خالی شاید
وقتی خرابی و آلبومی
از هر دو طرف
هی تو را ورق می زند:

تو هی کمی لاغر می شوی
هی کمی چاق
موهایت هی کمی بلند و هی کمی کوتاه می شود
دور و برت آدم ها هی می آیند
کنارت می نشینند
بازهی بلند می شوند می روند
عده ای دیگر کم کم باز
هی می آیند هی باز بلند می شوند و هی کم کم می روند

تنهایی شبی در قشم است
وقتی به ستاره ها
سیگاری تعارف می کنی
و بی اختیار گریه خنده می کنی
بر لخ لخه ی موج ها
روبه روی ِ دریا در دالان های
تو در توی دریا
در دریا بار و باز روی ِ دریا
در یال ِ باد و
بازوی ِ دریا

و ته سیگاری
که چیزی است شبیه ِ آخرین پیام
از کسی شبیه ِ آخرین انسان
در روزی شبیه ِ آخرین روز ِهستی
و با تلنگری به دریا می اندازی
تا بعد
دستی ناگهان بر شانه ات بزند
و تو برگردی
تا جهان را مثل دسته گلی جلویت بالا بگیرد
و بگوید: "باید برویم ...

Jules , Jim . Catherine &Amir sasan



فرانسوا تروفو کارگردانی کاملا کلاسیک بود که بی خودی ادای مدرن ها و آنارشیست ها رو در می آورد . بچه ساکت درس خون و متعارف سینما که لاف می زد نمره انضباطش چنین است و چنان و شورشی ( لااقل در سینما ) و برای اثبات همه این ها یک روز از گودار سوئیسی الاصل مایه دار پول قرض گرفت و به پشتوانه نقد های مهاجمش تو کایه دو سینما و فلیم هایی که با رفقاش تو سینما تک می دید ( روح هانری لانگلوا شاد ) و 2 , 3 تا فیلم کوتاه آماتوری و حمایت پدر خوانده کبیرش آندره بازن ( که قبل از نمایش عمومی فیلمش درگذشت ) رفت که به خیال خودش یه فیلم غیر متعارف بسازه ( چهار صد ضربه ) و ساخت اما به شکل متعارف . ملت و جشنواره کن کلی کیفور شدن و تحویلش گرفتن و شد از آثار اصلی موج نو و اولین کسی هم که به جنگ فیلمش رفت و کاملا از خجالتش در اومد خود گودار بود ( لابد کلی هم غر غر کرده چرا پولش صرف ساخت این فیلم شد ) ! . هیچ کس به روی خودش نیاورد که حدود 30 سال پیش ازین ( 1933) شاعر جوانمرگ سینما ژان ویگو فیلمی ساخته بود به اسم نمره اخلاق صفر که چهار صد ضربه مقابلش یه بچه منظب دماغوی کسل کننده با نمره بیست بود . بین 5 تفنگدار موج نو , گدار ریوت شابرول و رومر تروفو از هم بچه مثبت تر بود . فیلم به فیلم هم مودب تر, مجلسی تر و شبیه تر می شد به سینمایی که روزگاری در نقدهای جنجالیش نسبت بهشون ابراز نفرت میکرد ( مثلا فیلم های کلود اوتان لارا ) و آخرسرتبدیل شد یه دونه ازون پاپا بزرگ های مهربون و تمیز و اطو کشیده ی جا سنگین بسیار بسیار خوشحال . اما ... اما یه ویژگی داشت که هیچ کدوم از اون 4 تای باقی ( که الان فقط 3 تاشون زنده ان ) نداشتن . تروفو یه عاشق بزرگ بود . عاشقانه ترین فیلم های موج نو رو ( موجی که کم کم به گل نشست ) ساخت . گل سرخش هم ژول و ژیم بود . فیلمی که من در تماشای اولش خوابم برد ! و در تماشای دگربارش باز هم خوابم برد ! و تازه بعد از چند ماه ودرهمین هفته درست و حسابی کشفش کردم و در این چند روز اخیر 3 بار دیدمش , پریشون شدم بغض کردم و آخر هم دست به قلم شدم. فیلم چنان من رو شیفته خودش کرد که با کلی زد و بند یه جوری خودم رو جا دادم بین دسته سه نفرشون . این عکس , این پست , این نفس و زنده و روشن بودن این روز ها همه در ستایش اون 3 عاشق بزرگ و پدرشون که به من هم اجازه دادن عضوی از گروهشون باشم . تشکر و تعظیم .

* اگر چهره من رو در عکس نمی بینی دلیلش اینه که پشت ژیم می دوم ! فلش که زدم !

Fucking Random Bulshits

اول : تو این مملکت باشی و حتی نباشی باید مالیت مضاعف بدی یعنی علاوه بر اون مالیتی که دولت ازت می گیره یه سری مالیت دیگه هم هست که هیچ جا ثبت نشده و زحمتش رو اطرافیانت در کمال شرافت و بدون منت می کشن . آدام اسمیت به درستی مالیت رو منبع اصلی در آمد دولت معرفی میکرد و معتقد بود که مالیت باید روی درآمد افراد وضع شه و هر چه قدر بیشتر بهتر. ا ما ما پست مدرن ها ! علاوه بر درآمد روی چیز های دیگه هم مالیات با انواع نرخ های تصاعدی می بندیم . انواع مالیات در ایران سر به راه شیری میزنه که شمارشش از حوصله و توانانی نگارنده بی حوصله این سطور خارج. تنها محض این که سند ش هم موجود باشه به چندتایش اشاره گذرا میکنم نام بردن بقیه با خودتون .

مالیات بر عشق / مالیت بر نفرت / مالیت بر ماشین / مالیات بر بطری آب معدنی / مالیات بر فحش / مالیت بر سکس / مالیت بر صداقت / مالیت بر سکوت / مالیات بر آرشیو موسیقی / مالیت بر استعداد موسیقی / مالیت بر آرامش / مالیت بر اندوه / مالیات بر یاس / مالیت بر کودک بودن / مالیات بر کودن بودن / مالیت بر نابغه بودن / مالیت بر نویسنده بودن / مالیات بر کیارستمی بودن / مالیات بر مادر بودن / مالیات بر گدا بودن / مالیت بر درخت بودن / مالیت بر پدر بودن / مالیت بر زن بودن / مالیت بر همسر بودن / مالیت بر بودن / مالیات بر مرگ و ...

کلاسیک ها می گفتن دولتی که بیشتر مالیت بگیره عملکرد اقتصادی بهتری داره . من تعجبم ازین که در این مملکت که مردم خود به کمک ماموران وصول مالیت می آن و در فضای کمک و همیاری حماسی به شکل خودجوش و بدون هیچ گونه تبلیغات و فراخوان شروع به جمع آوری مالیات های ذکر شده و نشده در بالا می کنن چرا همچنان وضعیت معیشتی و غیر معیشتی اشان چنین است که هست ؟

دوم : نمیدونم فیلسوف ها راننده شدن یا راننده ها فیلسوف ؟

سوار تاکسی ( که مسافرانش رو پیش تر در راه پیاده کرد بود ) با شتاب به سمت خانه رهسپار بودم که راننده میان سالش در آمد و گفت : جوا ن دانشجویی ؟ طبعا جوابم مثبت بود . چرا که در ایران یا دانشجو هستی یا باز دانشجو هستی . گفت میدونی چیه ؟ طبعا باز هم جواب دادم : خیر . چیه ؟ یعنی چی چیه ؟ بی مقدمه و ناگهانی انگار که منتظر پاسخ من هم نباشه گفت : به نظر من آدم ها شبیه بخاری هستن که روی یه شیشه مات در شبی زمستونی نقش بستن . می دونی آخرش چه اتفاقی واسشون می افته ؟ در حالی که چند تا چشم و 2 3 تا شاخ در حال ویراژ دادن دور سرم بودن پاسخ دادم : نه نمی دونم . گفت : یه زن زیبا تو یه شب مهتابی تصمیم می گیره شیشه رو پاک کنه و از وراش ماه رو تماشا کنه . می دونی اسم اون زن چیه ؟ اسمش مرگ . بعد کنار خیابان ایستاد و بقیه پولم روداد و رفت .

سوم : دیوید بووی سال 2007 گفت : Radio head ثابت میکنه راک انگلیسی یه آشغال محض . البته بووی شخصیت بزرگیه و لباس های عجیب و غریبش و ترانه های عجیب و غریب ترش و آهنگ ساده مردی که جهان را فروخت شدیدا مورد علاقه من ( و اکنون که این چرندیات رو می نوسیم برای بار چندم ترانه رو گوش میکنم ) . اما آلبو م AMNESIAC ثابت می کنه که ریدیو هد نه تنها آشغال نیست که اتفاقا ازبند های ماندگار این سبک و از عالیجناب بووی چیز کم ندارن و تازه توانایی ساخت انواع دیگر موسیقی از جمله جز رو هم دارن . و گواهش هم قطعه Life in a glass house که قطعا از زیباترین و غیر متعارف ترین جزهایی که من شنیدم .چرا که علاوه استفاده از سازهای معمول این سبک و نوازندگی مشابه ترکیب شده با بینش خاص موسیقیایی ریدیو هد و صدای منحصر به فرد و نعشه تام یورک . با این آلبوم ریدیو هد راهش رو با قدرت در موسیقی جدی سالیان اخیر باز میکنه تا همچنان و شاید برای همیشه پیچیده ترین و غیرمعمول ترین آهنگ های دهه اخیر رو بسازه و به ایسته کنار اسطوره های دیگر راک از جمله خود بووی حتی اگر ایشون بدشون بیاد .

چهارم : نمی دونم چرا چند وقت به شکل عجیبی فکر می کنم به سنگ نوشته قبرم .بعد هم به زندگی پس از مرگ . منظورم برزخ و بهشت و جهنم و این جور حرف ها نیست . بلکه اون وقتی که همه خیالشون راحت شده ازین که تو مردی پس با قلبی سرشار از خرسندی و ظاهری غمیگن بعد از که هندی بازی های معمول و خجالت آور و مشمئز کنندشون رو در آوردن ( و چه قدر هم اکتور های بدی هستن این جماعت ) که حتی جنازه بدبخت ( شاید هم خوشبخت ) رو به خمیازه میندازه و با چشمای خودشون دیدن آرمیده ای وسط خاک می ذارن میرن که ادامه نمایش رو در خانه مرحوم ( اینجا , خودم ) به جا بیارن .. حالا ترسم ازین که بمیریم اما به زور بین زنده ها جام بدن . م مثل پسر پدروپاراموی بزرگ مجبور شم عمری اون زیر به چت بازی های قبر بغلی و ملت بالای سرم گوش بدم. تنها راهی که به نظرم می رسه اینه که بدم یه سیستم صوتی ببندن اون زیر و یه دی وی دی موزیک هم سلکت کنم که تا ابد پلی باشه .

ه . ه : چی ؟ بلد نیستی ترومپت بزنی ؟ پس بهتره که بدونی ول معطلی .هممون. تو این دنیا یا باید ترومپت بزنی و ساکسیفون و موزیک جز بسازی یا بری بمیری اونم به کثیف ترین شکل ممکن .

پی نوشت : هیچ کدام از ما شخص واحدی نیستیم , بلکه از اشخاص متعددی تشکیل شده ایم که همه آن ها ارزش های اخلاقی یکسانی ندارند . (مارسل پروست )

راننده تاکسی و دانشجو در دومین بند پست , اشخاص واحدی بودند که بنا بر تصمیم مولف متکثر شدند. این شبه روایت متزلل , خام و ناتمام تنها در جهت اثبات جمله پروست به نگارنده و شاید شما تحریر شد .

چند پرسش به سبک نرودا

خشاب دروغ چند گلوله دارد ؟

سرباز ها با باتوم به دنیا می آیند ؟

گل سرخ را از سکوت ساخته اند ؟

رویا واقعی تر است یا پری دریایی ؟

چه کسی زندان را روی سینه زمین خالکوبی کرد ؟

آیا وقتی خیابان گریه کند اشک سرخ جاری می شود ؟

آزادی چند قرص خواب آور خورده است که بیدار نمی شود ؟

گلوله هایی که نخواهند شلیک شوند خودکشی می کنند ؟

امید جلیقه ضد گلوله نپوشیده بود که این چنین پاره پاره شد ؟

چه کسی مین های تحقیر را درون کلمه ها می کارد ؟ چه کسی آن ها را خنثی میکند ؟ اگر منفجر شوند چه اتفاقی می افتد ؟