از دوستت دارم ها (2)

و تازه

روبه رویم هم

که می نشینی ,

آه ,

و همچنان که داری می نشینی ,

رشک می برم

یه آه خود, که با نفس ات می آمیزد

و در می آویزد

با آن همه شمیم که بر می خیزد

زان گیسوان آن همه چون شب های

پر آرزوی من دراز و

چون راه های رفته ی من پیچ پیچ ...

و, در نسیم وارگی ی مهربانی خویش ,

آن همه شمیم

تازه تر از هوای صبحدم کودکی

و ساده, مثل عطر نخستین گل

ز آغازه بهار نخستین ,

...

و رشک می برم ,

به مرگ ,

کز پس من نیز

زنده می ماند

و برجهان تو, از دور, فرمان می راند .

...

آری, به رشک نیز

خود ,

از هم اکنون

رشک می برم ,

رشک می برم ,

رشک می برم .

غزلواره ی اشک و رشک / اسماعیل خوئی / زین سایه سار پربرگ / نشر نگاه

Through a Glass Darkly

بنده  هر چه تلاش کردم به در بسته خورد . منظورم اینه که در یک هم آوردی نابرابرو ناجوانمردانه و خونین و فرسایشی با کیبور د و مغزم  متاسفانه نتونستم جمله ای , شعری , بیتکی و قصارکی و اندوهکی و خلاصه  چیزی در شرح و بسط عکس  بنویسم . لذا همین طور عریان  از بنده بپذیرین . ( البته عکس رو میگم )

ب. ن : اخیرا  به قابلیت های دوربین 3 و چند مگاپیسکلی ! موبایلم ( که البته عددی هم نیست  )  پی بردم . عجب دنیای غریبی تماشای جهان از دریچه چشم یه موجود احمق و لال  که  فقط 3 و چند مگاپیسکل قد و بالا داره .  عکاسی با موبایل دردسر  و فلاکت مخصوص به  خودش رو داره . هر چند من هیج وقت دوربین کنن یا یا دوربین های حرفه ای و غیر حرفه ای از آنالوگ و دیجیتال با سه پایه و بدون سه پایه  در دست نگرفتم ( هر چند نخورده ایم نان گندم لیکن دیده ایم در دست مرد م که ) و کلا چند تا عکس گذری در حد این که :

 آقا ببخشن ! میشه از ما 2تا عکس بندازین ؟ بیشتر در عمرم نگرفتم.

لیکن کشف کردم با این دوربین  باید قید یک سری از زوایا و خفایا  و نماها و کادر ها رو کلا بزنی بره پی کارش .اصلا حتی فکرش رو هم نباید بکنی که فرضا بتونی یه لانگ شات نفس گیر از یه منطره صنعتی چرک( اوه مرد! من عاشق همچین لوکیشن هایی هستم .  )  بگیری .

 عوضش در این معامله عادلانه با همین  دوریبن نمای فکسنی  میشه بر جزئیاتی فوکس کرد که بعضا با دوربین های هیولا صفت  کنن  نشه . بلکم  هم بشه . چه میدونم والا ؟

تصور می کنم بهترین راه اینه به مدیومی که باهاش کار می کنی اعتماد داشته باشی و محترم بدونیش تا اونم به تو اعتماد کنه و کم کم زیبایی ها و قابلیت های نهفته در وجودش رو _ که تنها در سایه قربون صدقه های مکرر قابلیت به فعلیت در اومدن رو داره  _ به شما نشون بده . یعنی توقع بیجا ازش نداشته باشی .

به قول شاعر : جانا رخ بنمای و جان خسته را ز پریشانی برهان !

این رابطه عجیب منو یاد نازکشیدن عاشق از معشوق در ادبیات عرفانی _ عشقی  خودمون می ندازه!!!

در هر صورت  این ادیسه فضایی 2011  همچنان ادامه داره .